الهی : آنچه تو می بینی ما می پنداریم . به آنچه تو می بینی راضیم نه آنچه ...... !؟ الهی : تو را به نام مقلب القلوبیت خواندیم تا عالم و آدم بدانند تلاش های ما در اراده تو بی ثمرست و ما دل به اراده ات بسته ایم که دردش شفاست و بلایش ارتقاء !؟ الهی : شکوفایی ما بحول و تدبیر توست و سالی در پیش است که برایم نقطه ای از رسیدن است به آنچه تو برایم مقرر فرمودی و من در آرزوی آن چیزی هستم که .... یادته : گفتم که : بک یا الله ...... بمحمد ...... و .... !؟ الهی : شنیده بودیم وقتی پر بگیری هر چه بالاتر بروی در دیده ها کوچک می شوی .... و دیدیم !؟ الهی : یکی یکی می روند و صد تا صد تا می آیند و وفا و صداقت محک می خورد ........... همه خود را حق جلوه می دهند و ...... تو آن بالا بر مصدر حقیقت محض نشسته ای . با رفتن دوستان دلم می گیرد و از اضافه شدن دوستان شعفی حاصل نمی شود .... اما از یاران با وفای پروازیم آموخته ام که صبر و سکوت و مهرو وفا را اگر آدمیات نبینند تو می بینی و امروز دیگر هیچ برایم مهم نیست که احساس می کنم تو راضی هستی ....و اما دل گرفته ام ؟؟ خب بدرک !؟ بگیره ......... کاش چوبی را برای بی وفایان بالا نبری که من بسهم خود راضی نیستم . الهی : کاش میشد سالی در پیش باشد سبز سبز . ایمان و عمل و صداقت  ..... وفاداری و مهر و محبت ....... یکدستی امت و و لایت ....... و از همه بهتر ظهور و اگر نشد حتی و حتی کوره راهی برای شهادت ....... که اینبار دیگر قدر دانم .قسم بخورم ...... التمااااااس می کنم .........ووووووووووووی ............ با این قلم نمی شه حرف دلو زد . بابا . دلزده ام ازین همه ......... بی خیال . قرار بود کمپانی روحیه باشیم : از همه تشکرررررررررررررررررررر می کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ 

همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟


 

نوشته شده توسط مجیدی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 23:34 موضوع نامه های مدیریت | لینک ثابت